حكيم ابوالقاسم فردوسى
192
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
گورخر را از چنگال شير مىستاند و به گاه نبرد ، سرِ سركشان را به خاك مىآورَد . تا گيتى بر جاى است ، او نيز شاه و بختش بلند باد . همانا كه او آرايش آسمان است و به گاه بزم ، همچون ابر بارندهاى ، بخشايشگر است . او را هم خِرَد است و هم نيكنامى و داد . گيتى بدون سر و افسر او مبادا . هم سپاه و دل و گنج و دستور دارد و هم رزم و بزم و سور . شادوردى « 1 » در گيتى گسترده شده كه هرگز نشان آن نهان نمىگردد . شادوردى كه بر آن تختگاه و نشستنگاه فضل بن أحمد « 2 » است . همو كه آرامش اين پادشاهى به اوست و خِرَد در سر نامداران ، از اوست . هيچ شاهى تا كنون دستور و كدخدايى چون او در پرهيز و رادى و كيش و انديشه نداشته است . زبان آور و گشادهدل و پاك دست و پرستندهء شاه است . از اين دستور فرزانهء دادگر بود كه آن رنجهاى پراكندهء من به سامان آمد . من اين داستان را از نامهء باستان گرد آوردم تا به گاه پيرى برايم بار آورَد و مرا بزرگى و دينار و افسر دهد . ليك هيچ شاه بخشندهاى را بر تخت كيان نيافتم . پس آن را همچنان نگاه داشتم تا ببينم چه هنگامى بخشندهاى پديد مىآيد كه بخشش او نيازى به كليد نداشته باشد . كسى كه نگاهبان كيش و نگاهدار تاج و فروزندهء افسر و تخت پيلسته باشد . همو كه در رزم با دليران ، توانا و دانشش نيز بسيار باشد . اين چنين شست و پنچ سال را با درويشى و تهيدستى و رنج گذراندم . چون به شست و شش سالگى رسيدم ، ديگر بسان مستان ، سست گشتم . رخسار لالهگونم همچون كاه گشت و مويم كه بسان مشك سياه بود ، چون كافور شد . بالاى راستم از پيرى خم گشت و روشنايى چشمانم كاسته شد . آنگاه كه پنجاه و هشت ساله بودم ، جوان بودم ، ليك چون جوانيم بگذشت ، ناگهان خروش بلندى از گيتى شنيدم كه ديگر از انديشه آزاد گشتم . خروشى برآمد كه : فريدون بيدار دل زنده شده و زمان و زمين به پيش او بنده گشته است . اين گيتى را با داد و بخشش گرفته و سرش از ديگر
--> ( 1 ) - شادورد به معناى فرش است . ( 2 ) - فضل بن احمد اسفراينى وزير سلطان محمود كه تا سال 401 قمرى در اين مقام باقى بود .